
آن وفـای مـحض و آن مصـداق جود مـعنـی کامـل ز «اوفــوا بـالـعـقـود» او بِـسـان مـــاه بـود و شــاه، مـهـر روشنی زو می گرفت آن خوب چهر + نوشته شده در جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶ساعت20:52 توسطبهمن طالبی | ...
ادامه مطلب
برادر جان نمی دونی چه دلتنگم نمی دونی چه غمگینم نمی دونی نمی دونی،برادر جان گرفتار کدوم طلسم و نفرینم نمی دونی چه سخته در بدر بودن مثه طوفان همیشه در سفر بودن برادر جان ، برادر جان ،نمی دونی چه تلخه وارث درد پدر بودن دلم تنگه برادرجان برادرجان دلم تنگه **** دلم تنگه از این روزهای بی امید از این شبگردی های خسته و مأیوس از این تکرار بیهوده دلم تنگه همیشه یک...
ادامه مطلب