خرید بک لینک

صدای استاد ناظری

من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی

یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که؛ جان در بدنی

تو همایی و من خسته، بیچاره گدای

پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی

بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی

مست؛ بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول

مستی از عشق، نکو باشد و بی خویشتنی

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی

خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

برچسب: نویسنده: سام پورحسین تاريخ: يکشنبه 31 فروردين 1399 ساعت: 21:58

صفحه بندی