
در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «داستان مرد مکزیکی و تاجر آمریکایی» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک تاجر آمریکایی که به کشور مکزیک سفر کرده بود، تا زمینه های سرمایه گذاری در آن جا را بررسی کند، نزدیک ساحل ایستاده بود و غروب خلیج مکزیک را نظاره می کرد، بدون آن که بتواند از این همه زیبایی لذتی ببرد!در همین موقع م...
ادامه مطلب
سیمین دانشور، خالق سووشون، استاد دانشگاه، پژوهشگر، و مترجم، در شمار نخستین زنان نویسنده ایران است که سیزده کتاب داستان، چند کار تحقیقی و بیش از بیست کتاب ترجمه در کارنامه ادبی خود دارد. او در سال ۱۳۰۰ در شیراز در خانوادهای روشنفکر و تحصیلکرده به دنیا آمد. پدرش دکتر محمدعلی دانشور، پزشک بود و مادرش قمرالسلطنه حکمت، هنرمندی نقاش و مدیر هنرستان دختران شیراز. سیمین در مدرسه انگلیسیها درس خواند. نخستین مجموعه داستانش را با عنوان «آتش خاموش» در سال ۱۳۲۷ زمانی که دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران بود، به تشویق مرتضی کیوان و فاطمه سیاح که استادان راهنمایش بودند، منتشر کرد. پیش از آن اما با رادیو ایران و نشریاتی چند همکاری داشت. از دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی، دکترا گرفت. سال ۱۳۲۹ با جلال آلاحمد از...
ادامه مطلب
ثانیه به ثانیه عمر را با لذت سپری کندر هر کار و هر حال، کار ، تفریح ،رانندگی ،آموختن، مطالعه، آشپزی،نظافت ، خوردن و آشامیدن، حرف زدن، سکوت و تفکر، مهمانی رفتن، نیایش و….زندگی فقط در رسیدن به هدف خلاصه نشدهمابه اشتباه اینگونه می اندیشیم:درسم تمام شود راحت شوم غذایم را بپزم راحت شوماتاقم را تمیز کنم راحت شومبالاخره رسیدم…. راحت شدماوه چه پروژه ای… تمام شود راحت شومتمام شود که چه شود؟!مادامی که زنده هستیم و زندگی می کنیم هیچ فعالیتی تمام شدنی نیست، بلکه آغاز فعالیتی دیگر است….پس چه بهتر که در حین انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنیمنه مانند یک ربات فقط به انجام دادن کار بپردازیم، به تمام شدن و فارغ شدن….حتی هنگامی که دستها را می شوییم نیز می توانیم با لذت این کار را انجام دهیمیک بار...
ادامه مطلب
آثار گوش سپردن به ندای مرگ!قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: شاید شما هم افراد زیادی را در اطراف خود دیده باشید که تا حرف مرگ و جهانی دیگر پیش می آید فوراً بحث را عوض می نمایند و به نحوی خود را از این واقعیت مسلم منحرف می کنند ولی این افراد باید بدانند تفکر و تامل نمودن در باب مرگ دارای آثاری در زندگی افراد می باشد!به گفته علامه جعفری توجه به ندای مرگ، آثار چندی بر جای می گذارد:1. کسی که گوش خود را با طنین مرگ آشنا می سازد، بی تردید از پیش در باب زندگی و هدف آن اندیشیده است.2. شنیدن اختیاری طنین مرگ سبب می شود آدمی خود را برای ورود به حیات دیگر آماده سازد؛ زیرا مرگ از نظر چنین فردی گذرگاهی به سرای ابدی است.3. انسان آماده برای مرگ، ترسی به خود راه نمی دهد:چون مرگ رسد چرا هراسم &n...
ادامه مطلب
باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوانمی خورد بر بام خانهآب چون آبشار ریزانمی ریزد بر سر ایوانمن به پشت شیشه تنهاایستادهدر گذرها، رودها راه اوفتادهشاد و خرم، یک دو سه گنجشک پرگوباز هر دممی پرند ، این سو و آن سومی خورد بر شیشه و در، مشت و سیلیآسمان امروز دیگر، نیست نیلییادم آرد روز بارانگردش یک روز دیرین، خوب و شیرینتوی جنگل های گیلانکودکی ده ساله بودمشاد و خرم، نرم و نازک، چست و چابکاز پرنده، از خزنده، از چرنده،بود جنگل گرم و زندهآسمان آبی، چو دریایک دو ابر، اینجا و آنجاچون دل من، روز روشنبوی جنگل، تازه و تر،همچو می، مستی دهندهبر درختان می زدی پر، هر کجا زیبا پرندهبرکه ها آرام و آبیبرگ و گل، هر جا نمایانچتر نیلوفر درخشان؛ آفتابیسنگ ها از آب جستهاز خزه پوشیده تن رابس وزغ آنجا نشستهدم به دم در ...
ادامه مطلب
درس نهم:زمان اگر شما عاشق زندگی هستید، زمان را تلف نکنید، زیرا همین زماناست که زندگی را شکل می دهد. همه ی ما با شروع هر روز، 24 ساعت پیش روی خود داریـم، تفاوتدر این است که ما چگونه از این ...
ادامه مطلب
صید تازه را نیز مثل دفعه ی قبل با قرقره هایی که به دکل کشتی بسته شده بود، از دیواره ی کشتی آویزان کردیم. جانور آن قدر سنگین بود که کشتی زیر بار آن به یک طرف کج شده بود.با شکافتن پوست آن، چربی زیر...
ادامه مطلب
یادتان است که گفتم یک روز، صبحمان را با بوی خوش دارچین شروع کردیم؟ امروز را هم با بو شروع کردیم، ولی این بو اصلا" خوش رایحه نبود،برعکس بویی بود بسیار آزار دهنده که همه ی دریانوردانی که روی عرشه بو...
ادامه مطلب
صبح روز بعد وسایلمان را برداشتیم و به لنگرگاه رفتیم. هوا سرد ومه آلود بود. درست پیش از رسیدن به کشتی پیکود در میان مه و بخارچند مرد را دیدیم که می دویدند و به سمت کشتی ها می رفتند. بار و بنه م...
ادامه مطلب
وقتی ناخدا سرش را برگرداند متوجه ی جای زخمی نقره ای رنگ رویصورتش شدم که از موهای جوگندمی اش شروع می شد و از روی صورتش و گردنش می گذشت و در یقه اش گم می شد. دریانوردان در باره ی این زخم عمیق با هم ...
ادامه مطلب
آیا دین و علم با هم نمی سازند؟ داستـانآدم و حواهم درتـوراتو هم درقـرآنآمدهاسـت. آدم و همسـرش در بهشت حق دارند از نعمتهاو ثمـرات آن اسـتفـاده کننـد ولی یـک درخت اسـت کهنبـاید به آ...
ادامه مطلب
ک.م.م دو عدد 180 و 240 چقدر از ب.م.م آنها بیشتر است؟640 660 540 560...
ادامه مطلب
مجموع ارقام کوچک ترین عدد چهار رقمی که باقی مانده ی تقسیمش بر 27 مساوی 23 و بر 63 مساوی 59 باشد، چند است؟3 4 5 9...
ادامه مطلب
شــــور شـــــراب عـشـــــق تـــــوآن نـــفـــــســــــم رود ز ســـــــــرکــایـــن ســـر پـــر هـــوس شــودخــــــاک در ســــــــــــرای تــــــــو...
ادامه مطلب
خدایـا! مـی دانـم لحظـاتی هسـت که مـی تـوان آن هنگامبزرگ شد یا سقـوط کرد. همان لحظـه ی کوتاه بین انتقامو بخشش، رفتن یا مـاندن، همان لحظـه ی انتخاب. می دانم که دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لب هایی اند که دعا می کنند. می دانم که پیام آورت -که پاکترین بندگانت است- گفتـهکه سرزمیـن ها با کفـر باقـی می ماننـد ولی با ظلمنه. می دانم که در کتاب شریف خود -قرآن-گفته ای که «ظلم پذی...
ادامه مطلب
در زندگی آموخته ام که ... صادقـانـه زنـدگی کنم. برای هـدفی که دارم تلاش کنـم. انسانـی باشم که برای دیـگـران سـودمنـد بـاشـد و دیـگـران روی کمکمن حساب باز کنند. برچسبها: پای درد دل سال هشتمی ها, نوجوانی|+| نوشته شده در شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت17:39 توسطبهمن طالبی | ...
ادامه مطلب
اصحاب همه رفتند و پیغمبر و ابوبکر و علی ماندند. درآغاز سال چهاردهـم بعثـت، توطئه ی همدستی در قتلپیغمبر و هجرت خود پیغمبر به همراه ابوبکر صورت گرفتو علی سه روز بعد مکه را ترک کرد. مخالفـان پیغمبر نیزمـدیـنـه را تـرک کردنـد و گـروهـی که مـانـدنـد به ظـاهـرمسلمان شدند و در نهان توطئـه می کردند. منافقین کهآن هـمـه در قـرآن از آنـان مـذمّـت مـی شـود ایـنـانـنـد وبزرگ تریـنعنـصـرخطـرنـاک منـافق، « عبدا... بن ابی»است که با نفـوذتـرین رجل مدینـه بود و مـورد احترام هرسه جناح مـدیـنـه: «اوس»، «خزرج» و «یهـود» و اکنـوناسلام مقامش ر...
ادامه مطلب
آپارتمان کوچک نوریکونمای متوسط نوریکووتـومی. رختخواب هاقبـلا"پهنشده اند: تومی(مادر شوهر) روی یکی از آنهـانشستهاست.نوریـکو(عروس)، یوکاتـا به تن، پشتتومی، شانـه هایاورامالش می دهد.خارج نما،ساعت دیواری دوازدهمین ضربه ی نیمه شبرامی نوازد.تومی: آه ... متشکرم ... بس است، کافی نیست؟نـوریکـو: نـه، نـه... (بـه مـالـش دادن شـانـه هـای مـادرشوهرش ادامه می دهد).تومی: آه ... امـروز، روز طولانـی ای بود،پساز بازگشتازآتامی، رفـتیـم منـزل شی جی، بعـد هـم رفتیم پارکاورانو. نوریکو: خسته شدی، نیست؟تومی: نه ،چیزینیست ... باعثز...
ادامه مطلب
قریب یک ماه پس از نجات از شعب، خدیجه و ابوطالببه فاصلـه ی سـه روز از دنیـا رفتنـد و محمـد سخت تنهاماند. چند روز بعد از مرگ خدیجه، پیغمبر «سـوده»، بیوه ییکی از مهاجران حبشه که در تبعیدگاه وفات کرده بود رابه زنی گرفت. چندی بعد عـایشه دختر ابـوبکر که ششهفت ساله بود را نامزد کرد. سال یازدهم، شش تن از قبیلـه ی «خزرج» با پیغمبردر «عقبه» ملاقات کردند و رسالت وی را در مدینه نشردادند. سال دوازدهـم ایـن شـش تن بـا شـش تـن دیگرپیمان عقبه ی اول را با پیغمبر بستند. در سال دوازدهم، «اسراء» یا همان سفر یک شبه یپیغمبر از مسجدالـحرام به...
ادامه مطلب
در چهـل سـالـگـی، پـس از رویــاهـای صـادقـه ای کهزمینه ی روحی او را برای وحی آماده کرده بود، در صحرانخستین پیام را دریافت کرد. از قول عایشـه نقل شده است که ابتدا نماز دو رکعتیبود، سپس در حضر چهار رکعتی شد و در سفر همچناندو رکعتی ماند. سه سـال اول، دعـوت مخفیـانـه بـود و سپس دستـورمبارزه ی علنی رسید. شکنجه آغاز شد و پیغمبر دستورمهـاجرت به حبشـه را صادر کرد. مهـاجرت به حبشـه دوبار صورت گرفت: بار اول یازده مرد و چهار زنرفتند و پساز آنکه شنیدنـد شکنـجه ی مسلمانـان تخفیف یافته، بهمکه بازگشتند ولـی برعکس سخت تر شده بود! بار د...
ادامه مطلب