ششم و متوسطه اول

متن مرتبط با «زندگی» در سایت ششم و متوسطه اول نوشته شده است

از زندگی ات لذت ببر!

  • نیلوبلاگ

    ثانیه به ثانیه عمر را با لذت سپری کندر هر کار و هر حال، کار ، تفریح ،رانندگی ،آموختن، مطالعه، آشپزی،نظافت ، خوردن و آشامیدن، حرف زدن، سکوت و تفکر، مهمانی رفتن، نیایش و….زندگی فقط در رسیدن به هدف خلاصه نشدهمابه اشتباه اینگونه می اندیشیم:درسم تمام شود راحت شوم غذایم را بپزم راحت شوماتاقم را تمیز کنم راحت شومبالاخره رسیدم…. راحت شدماوه چه پروژه ای… تمام شود راحت شومتمام شود که چه شود؟!مادامی که زنده هستیم و زندگی می کنیم هیچ فعالیتی تمام شدنی نیست، بلکه آغاز فعالیتی دیگر است….پس چه بهتر که در حین انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنیمنه مانند یک ربات فقط به انجام دادن کار بپردازیم، به تمام شدن و فارغ شدن….حتی هنگامی که دستها را می شوییم نیز می توانیم با لذت این کار را انجام دهیمیک بار...

    ادامه مطلب
  • مرگ و زندگی

  • نیلوبلاگ

    آثار گوش سپردن به ندای مرگ!قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: شاید شما هم افراد زیادی را در اطراف خود دیده باشید که تا حرف مرگ و جهانی دیگر پیش می آید فوراً بحث را عوض می نمایند و به نحوی خود را از این واقعیت مسلم منحرف می کنند ولی این افراد باید بدانند تفکر و تامل نمودن در باب مرگ دارای آثاری در زندگی افراد می باشد!به گفته علامه جعفری توجه به ندای مرگ، آثار چندی بر جای می گذارد:1. کسی که گوش خود را با طنین مرگ آشنا می سازد، بی تردید از پیش در باب زندگی و هدف آن اندیشیده است.2. شنیدن اختیاری طنین مرگ سبب می شود آدمی خود را برای ورود به حیات دیگر آماده سازد؛ زیرا مرگ از نظر چنین فردی گذرگاهی به سرای ابدی است.3. انسان آماده برای مرگ، ترسی به خود راه نمی دهد:چون مرگ رسد چرا هراسم   &n...

    ادامه مطلب
  • زندگی

  • نیلوبلاگ

    باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوانمی خورد بر بام خانهآب چون آبشار ریزانمی ریزد بر سر ایوانمن به پشت شیشه تنهاایستادهدر گذرها، رودها راه اوفتادهشاد و خرم، یک دو سه گنجشک پرگوباز هر دممی پرند ، این سو و آن سومی خورد بر شیشه و در، مشت و سیلیآسمان امروز دیگر، نیست نیلییادم آرد روز بارانگردش یک روز دیرین، خوب و شیرینتوی جنگل های گیلانکودکی ده ساله بودمشاد و خرم، نرم و نازک، چست و چابکاز پرنده، از خزنده، از چرنده،بود جنگل گرم و زندهآسمان آبی، چو دریایک دو ابر، اینجا و آنجاچون دل من، روز روشنبوی جنگل، تازه و تر،همچو می، مستی دهندهبر درختان می زدی پر، هر کجا زیبا پرندهبرکه ها آرام و آبیبرگ و گل، هر جا نمایانچتر نیلوفر درخشان؛ آفتابیسنگ ها از آب جستهاز خزه پوشیده تن رابس وزغ آنجا نشستهدم به دم در ...

    ادامه مطلب
  • درس های زندگی از زبان بروس لی

  • نیلوبلاگ

    درس نهم:زمان اگر شما عاشق زندگی هستید، زمان را تلف نکنید، زیرا همین زماناست که زندگی را شکل می دهد. همه ی ما با شروع هر روز، 24 ساعت پیش روی خود داریـم، تفاوتدر این است که ما چگونه از این ...

    ادامه مطلب
  • زندگی در یک گوشه ی ایران

  • نیلوبلاگ

    شــــور شـــــراب عـشـــــق تـــــوآن نـــفـــــســــــم رود ز ســـــــــرکــایـــن ســـر پـــر هـــوس شــودخــــــاک در ســــــــــــرای تــــــــو...

    ادامه مطلب
  • انسان قرار بود با شرافت زندگی کند!

  • نیلوبلاگ

    خدایـا! مـی دانـم لحظـاتی هسـت که مـی تـوان آن هنگامبزرگ شد یا سقـوط کرد. همان لحظـه ی کوتاه بین انتقامو بخشش، رفتن یا مـاندن، همان لحظـه ی انتخاب. می دانم که دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لب هایی اند که دعا می کنند. می دانم که پیام آورت -که پاکترین بندگانت است- گفتـهکه سرزمیـن ها با کفـر باقـی می ماننـد ولی با ظلمنه. می دانم که در کتاب شریف خود -قرآن-گفته ای که «ظلم پذی...

    ادامه مطلب
  • فایده رساندن به دیگران و زندگی صادقانه

  • نیلوبلاگ

    در زندگی آموخته ام که ... صادقـانـه زنـدگی کنم. برای هـدفی که دارم تلاش کنـم. انسانـی باشم که برای دیـگـران سـودمنـد بـاشـد و دیـگـران روی کمکمن حساب باز کنند. برچسبها: پای درد دل سال هشتمی ها, نوجوانی|+| نوشته شده در شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت17:39 توسطبهمن طالبی | ...

    ادامه مطلب
  • زندگی پیامبر اسلام (10)

  • نیلوبلاگ

    اصحاب همه رفتند و پیغمبر و ابوبکر و علی ماندند. درآغاز سال چهاردهـم بعثـت، توطئه ی همدستی در قتلپیغمبر و هجرت خود پیغمبر به همراه ابوبکر صورت گرفتو علی سه روز بعد مکه را ترک کرد. مخالفـان پیغمبر نیزمـدیـنـه را تـرک کردنـد و گـروهـی که مـانـدنـد به ظـاهـرمسلمان شدند و در نهان توطئـه می کردند. منافقین کهآن هـمـه در قـرآن از آنـان مـذمّـت مـی شـود ایـنـانـنـد وبزرگ تریـنعنـصـرخطـرنـاک منـافق، « عبدا... بن ابی»است که با نفـوذتـرین رجل مدینـه بود و مـورد احترام هرسه جناح مـدیـنـه: «اوس»، «خزرج» و «یهـود» و اکنـوناسلام مقامش ر...

    ادامه مطلب
  • زندگی پیامبر اسلام (9)

  • نیلوبلاگ

    قریب یک ماه پس از نجات از شعب، خدیجه و ابوطالببه فاصلـه ی سـه روز از دنیـا رفتنـد و محمـد سخت تنهاماند. چند روز بعد از مرگ خدیجه، پیغمبر «سـوده»، بیوه ییکی از مهاجران حبشه که در تبعیدگاه وفات کرده بود رابه زنی گرفت. چندی بعد عـایشه دختر ابـوبکر که ششهفت ساله بود را نامزد کرد. سال یازدهم، شش تن از قبیلـه ی «خزرج» با پیغمبردر «عقبه» ملاقات کردند و رسالت وی را در مدینه نشردادند. سال دوازدهـم ایـن شـش تن بـا شـش تـن دیگرپیمان عقبه ی اول را با پیغمبر بستند. در سال دوازدهم، «اسراء» یا همان سفر یک شبه یپیغمبر از مسجدالـحرام به...

    ادامه مطلب
  • زندگی پیامبر اسلام (8)

  • نیلوبلاگ

    در چهـل سـالـگـی، پـس از رویــاهـای صـادقـه ای کهزمینه ی روحی او را برای وحی آماده کرده بود، در صحرانخستین پیام را دریافت کرد. از قول عایشـه نقل شده است که ابتدا نماز دو رکعتیبود، سپس در حضر چهار رکعتی شد و در سفر همچناندو رکعتی ماند. سه سـال اول، دعـوت مخفیـانـه بـود و سپس دستـورمبارزه ی علنی رسید. شکنجه آغاز شد و پیغمبر دستورمهـاجرت به حبشـه را صادر کرد. مهـاجرت به حبشـه دوبار صورت گرفت: بار اول یازده مرد و چهار زنرفتند و پساز آنکه شنیدنـد شکنـجه ی مسلمانـان تخفیف یافته، بهمکه بازگشتند ولـی برعکس سخت تر شده بود! بار د...

    ادامه مطلب
  • زندگی پیامبر اسلام (6)

  • نیلوبلاگ

    «خدیـجه» دختـر «خویـلـد»، زن ثـروتمنـد اشـرافـی ازخاندان مشهـور قـریش بود که دو شوهـر کرده بـود و هردو مـرده بودند و از آنان نیز مال بسیار برایش مانده بود وبا آن تـجارت می کرد و سـود تجارت و اشتغـال بدان او رااز ازدواج دیگری منصرف کرده بود و با یک پسر و دو دخترخویش زنـدگی می کرد. از مـحمـد که به امـانـت شهرتیافـتـه بـود، دعـوت کرد که با دو برابر مـزد دیـگران یعنـیچهارشتر به جای دو شتر، برای وی تجارت کند و برخیگویند استـخدام وی به خواهش ابـوطـالـب صورت گرفـتهاست. به هر حال مـحمـد که جوانی تهی دست است وعمو و سرپرستـش ابوطالـب...

    ادامه مطلب
  • زندگی پیامبر اسلام (7)

  • نیلوبلاگ

    خانـه ی کعبـه شکست برداشتـه بود و آن را به نـاچارخراب کـرده و مـی ســاختـنــد. بـرآوردن هــر دیــواری راقبیـلـه ای تعهـد کـرده بـود. کار بـنـا که به «رکن» رسید،بر سر حمل «حجرالاسـود» اختلاف افتاد که شرف نصبآن به قـبیلـه ای اختصـاص می یافت و قـبـایل دیگر از آنمـحروم می گشتنـد. جنـگ مـخوفـی دنـدان مـی نمـود.بنی عبدالدار و عدی بن کعب، ظـرف پر خونـی آوردنـد ودسـت ها را بـه پیـمـان مرگ در آن فـرو بـردنـد که از اینشرف محروم نمانند.( لیسنـدگان خون یا لعقـة الـدم ) چهـار پنـج شبـانـه روز چنین گذشت تا در مـسـجد بهشـور گرد آمدند و «...

    ادامه مطلب
  • زندگی پیامبر اسلام (5)

  • نیلوبلاگ

    «نعمان بن منذر» مشک و دیگر عطـریات از حیره برایفروش به بازار عکاظ می فرستاد و چرم طایف می خرید.دو تن داوطـلب شدند که قـافـلـه ی مشک را به مقـصـدبرسانند؛ براض از قـریش که می خواست کاروان را تحتحمایت قبیله ی خود برد و عروه از هوازن که پیشنهادشاین بود که از راه «نـجد» بـروند. نعمـان کاروان را به عروهسپرد و براض که از این دلالـی مـحروم شده بـود، در پیعروه تاخت و او را در مسیر، کشت و مشکها را به غارتبرد و این حادثه در ماه حرام بود، با این همه میان هوازنو قریش جنگ در گرفت که چهار سال نیز به درازا کشید.این جنگ ها را که در مـاه حرام رخ د...

    ادامه مطلب
  • زندگی پیامبر اسلام (3)

  • نیلوبلاگ

    عبـدالمطـلب، «آمنـه» دختـر «وهـب» را بـرای عبدا...گرفت اماپس از چند مـاه تازه داماد در مـدینـه درگذشتو چنـد مـاهبعد یتیـم عبدا... به دنیـا آمـد. پدر بزرگش برخلاف مـرسومکه نـام یکی از اجداد را بـرای نـام گذارینـوزاد انـتـخابمی کردنـد، طفل را «مُحَمّـد» نامید. و این همان سالی است که ابرهه بر مکه یورش آوردیعنی «عـام الـفیـل» که پـانصـد و هفـتـاد پس از میـلادمسیح باشد. کـودک را پس از سه روز که از شیـر مـادر خورد، کنیز«ابولهب»، عمویش، به نام «ثویـبـه» شیـر داد و سپس«حلیمه»دختر «ابی ذؤیب» از طایفه ی بنی سعد او رابهبا...

    ادامه مطلب
  • زندگی پیامبر اسلام (1)

  • نیلوبلاگ

    «قصی بن کلاب» قریش را بر مکه مسلط کرد و تولیتکعبه را گرفـت و مـراسم حج و مناصب کعبه را وضع کرد.دو فرزند او «عبد الدار» و «عبد مناف»، مناصب را پس ازپدر میان خود تقسیم کردند. «هـاشم» و «عبد شمس»فرزندانعبد مناف نیز چنین کردند. هاشم مناصب کعبـه را داشت و تـجارت مکـه را رونـقداد و سفـر تـابستانـی و زمـستـانـی کاروان تـجارتـی راوضع کرد و قـریش و مکـه را اهمیـت بخشیـد، و برادرشعبد شمس بهتجارتپرداخت، و فرزند او «امیه» است،که رییس خانـدان «بنی امیه» شد و با هـاشم عمـویشدشمنی می ورزید....

    ادامه مطلب